X
تبلیغات
نیروی هوایی ایران - خاطرات خلبانان هلیکوپتری نیروی هوایی

ماموریتی منحصر به فرد

خاطره از یکی از خلبان شنوک نیروی هوایی

 



هفتمین روز از آخرین ماه فصل زمستان شصت و دو بود و من همراه با دیگر رزمندگان، سرگرم انتقال نیرو و تجهیزات به خط مقدم جبهه در جزایر مجنون بودم که به من ابلاغ گردید که سریعاً از منطقه عملیات پرواز نموده و خود را به پایگاه تبریز معرفی نمایم و پس از آن ظرف مدت 24 ساعت یک فروند هواپیمای " اف – 5" را که در حین انجام ماموریت برون مرزی مجبور به فرود اجباری در یکی از جاده های مرزی در شمال غرب کشور شده بود، به وسیله یک فروند هلیکوپتر "شنوک" به پایگاه اصلی حمل نمایم.
این فکر که در مکان دیگری از این آب و خاک گروهی نیازمند کمک هستند، مرا وادار کرد که علیرغم هوای بسیار بد و یخبندان و سقف پایین ابر و دید کم، خودم را به تبریز برسانم.
در بین راه به علت وجود ابرهای متراکم با مسائل مختلف روبه رو شدیم. هواپیما در شرایطی که از یک سو امکان پرواز در شرایط مناسب وجود ندارد و از سوی دیگر یاد و اندیشه آدمی همواره متوجه دوستان و یاران است، بسیار سخت و طاقت فرساست.



به تبریز رسیدم

به هر حال ضمن عبور از میان انبوه ابرها و نداشتن دید کافی، به پایگاه رسیدیم و در آن جا ضمن هماهنگی با فرمانده پایگاه سوخت گیری نموده و همزمان یک فروند هلیکوپتر را با نفرات مورد نیاز جهت آماده نمودن هواپیمای شکاری آسیب دیده به محلل اعزام و من پس از ادامه سوخت گیری به طرف مقصد به پرواز در آمدم.
سرانجام به محل حادثه رسیدیم. از هلیکوپتر اعزامی خبری نبود. دو دستگاه چادر گروهی و مقدار زیادی وسایل در اطراف هواپیما پراکنده بودند. با توجه به تنگی وقت و فرصت کم، سریعاً در نزدیکی هواپیما فرود آمدیم و به پاکسازی محوطه همت گماردیم. چادرها را از مکان جمع آوری کردیم و به همراه افراد و همچنین با استفاده از تجهیزات یدکی که همراه خویش داشتیم، هواپیما را برای حمل به وسیله هلیکوپتر آماده نمودیم. با گذشت زمان به تاریک شدن هوا نزدیک می شدیم. برای این که بتوانیم قبل از غروب آفتاب ماموریت را به اتمام برسانیم، هلیکوپتر را روشن نمودیم و با این ترتیب پس از گذشت زمانی کوتاه با سر و صدای زیاد در دل آسمان جای گرفتیم.



هلیکوپتر دوم را پیدا کردیم

روی فرکانش اضطراری به جست و جوی هلیکوپتر قبلی پرداختیم. با شنیدن صدای آنان، خوشی سراپای وجودمان را فرا گرفت. آنان پاسخ دادند و من موقعیت هلیکوپتر را از آنان جویا شدم. خلبان در جواب به این سوال اعلام کرد که در نزدیکی مهاباد به سر می برد ولی متاسفانه موقعیت هواپیما را ندارد. برای کمک به آنان به وسیله دستگاه جهت یاب رادیویی، آنها را هدایت کردم. حدود 15 دقیقه بعد هلیکوپتر به ما ملحق شد و پیاده نمودن نفرات آغاز گردید. هواپیمای شکاری به زیر هلیکوپتر شنوک وصل شد و زمان پرواز فرا رسید. به پرواز در آمدیم و یک ساعت و نیم پس از آن هواپیما را سالم به پایگاه شکاری رساندیم و آن را بر زمین نهادیم.
حمل یک هواپیما توسط هلیکوپتر در شرایط نامساعد آن زمان که همواره خطر حمله از سوی دشمن می رفت و همچنین اهمیتی که این وسایل جنگی برای ما داشت و با توجه به این مسئله که کوچک ترین غفلت ما را با مشکلات جبران ناپذیری مواجه می ساخت، مسئولیت سنگینی بود که ما به یاری خداوند با موفقیت به پایان رسانده بودیم.
به هر حال با رسیدن این وسیله جنگی، تعمیرات لازم برای آماده کردن هواپیما و تحویل به خلبان جان بر کف آغاز شد تا دگرباره علیه قوای پلید دشمن بعثی به کار گرفته شود.



به سلامت هواپیما را انتقال دادیم

به دلیل نا امن بودن منطقه، پرواز هلیکوپترها بدون پشتیبانی هلیکوپترهای تهاجمی ممنوع بود ولی با توجه به اهمیت ماموریت و تنگی وقت، امکان هماهنگی جهت تامین هلیکوپترهای اسکورت وجود نداشت؛ لذا پرواز بدون پشتیبانی هلیکوپتر تهاجمی انجام گرفت.
این چهارمین هواپیمایی بود که من در طول جنگ تحمیلی از مناطق مرزی به پایگاه دوم شکاری حمل می نمودم. هواپیماهای قبلی نیز با اندک کار فنی آماده عملیات رزمی شده بودند.



هرگونه برداشت و استفاده از این مطلب منوط به ذکر منبع و نام نویسنده می باشد

پایان

نوشته شده توسط علاقه مندان نیروی هوایی در ساعت 20:35 | لینک  |